مجموعة مؤلفين

78

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

قرض خلاص شويم . [ 39 ] اگر اين اوقات تلخى را نمىداشتيم لب شط خيلى باصفا بود ، مخصوص مهتاب هم بود . شب تاصبح از شدت سرما خوابم نبرد ، پوستين خودم را به آقاسيدرضا دادم كه دركاظمين مانده‌بود به جهت پول كه اگرميرزاسيدعلى بدهد بياورد . عباى نمد هم از ترشح سرما و شط خيس شده بود . ازشدت سرما نخوابيديم تا صبح . [ زيارت طفلان مسلم باوجود عربهاى دزد ] روز يكشنبه نوزدهم [ محرم ] : [ منزل ] مسيب ، هشت فرسنگ است . زمين هموار بود آب و چيزى ندارد . يك فرسنگ به مسيب مانده ، من تنها رفتم ، طفلان مسلم ، ميرزا مهدى محتلم شده بود نيامد ، كس ديگر هم همراه من نبود كه بيايد تنها رفتم ولى خيلى منزل خوفناكى است با عربهاى دزد هم ، دچار شدم ، خدا مرا حفظ فرمود ، همگى حيران ماندند از رفتن من و آمدنم . در كاروانسرا منزل نموديم . آقا سيد تقى تذكرده خودش را نياورده بود دوباره تذكرده به او داده شد و پول دوباره از ما گرفتند . ناهار نداشتيم در بين راه خرما و نان خورديم شب هم اشكنه و تخم مرغ پخته و ماست خورديم ، جاى همگى خالى بود . [ تدفين جنازه در حرم حضرت سيد الشهداء ] روز دو شنبه بيستم [ محرم ] : [ منزل ] كربلاى معلى ، صبح من و كربلائى اسماعيل پيش آمديم ، خانه آن سفر رفتيم كه قبل رفته بوديم ، جاى خالى نبود . خانه ، درب باب سلطانى گرفتيم ، به ماهى بيست و پنج هزار [ دينار ] . هوا خيلى سرد بود امروز . بعد ، آقاسيد على را كربلائى اسماعيل رفت خبر كرد ، آمد منزل ما و خود كربلائى اسماعيل جلو رفت با تخت آمد ، فراشهاى حضرت جلو رفتند با تخت وارد صحن كردند بعد از طواف دادن حضرت سيد الشهداء و حضرت عباس ، در اتاق كه يك در توى ايوان دارد و يك در توى رواق ، پهلوى ضريح حبيب است ، اتاق آئينه كارى است ، در روى سكوى دست راست دفن نموديم و دو قارى قرار گذاشتيم با دو چراغ ، با يك نايب الزياره به جهت مرحوم آقا ، ولى سنگ را كار نگذاشتيم . متولى باشى خيلى سخت‌گيرى مىنمايد .